فرش انگور...
فرش انگور حتما یک نشونه است...مثل یک نقاشی...
پ.ن: هنوزم فکر میکنم وبلاگ فضای امن تر و حتی گرم تری رو نسبت به فیس بوک و اینستاگرام داره...هرچند خالی شده از سکنه و پرشده از خاطره... اما هنوز تبدیل به یک شهر مخروبه نشده...
پ.ن: هنوزم فکر میکنم وبلاگ فضای امن تر و حتی گرم تری رو نسبت به فیس بوک و اینستاگرام داره...هرچند خالی شده از سکنه و پرشده از خاطره... اما هنوز تبدیل به یک شهر مخروبه نشده...
آرام است و مطمئن ...
و روزهای خیس و ملس و پر کارمان ...
و عشق و عشق و عشق
و بار دیگر شهری که نمی دانم دوستش خواهم داشت یا بهتر است دوستش داشته باشم!
رفت یه جای خوب... دیشب ساعت ۷ شب به وقت ایران...رفت... برای همیشه...
یکی از دوستان خوبم آقای حمید آقایی در وبلاگ "پیش از سه نقطه" ، تفسیری از برخی از آثار من نگاشته اند... با عنوان "تنها و نگاهها"؛ فارغ از خوانش ایشان از برخی طرح هایم ، متن به نظرم بسیار زیبا و ادبی آمد...
سال نو را به همه ی دوستانم تبریک میگم...
به امید روزهای بهتر و بهتر...![]()
گاهی پروانه ها هم اشتباهی عاشق میشوند...
گرد چراغ های بی احساس خیابان می میرند...
هوا تاریک و گرفته است...پنیر های اولد آمستردامم تمام شده اند...سفارت بریتانیا اشغال شده...
لئونور زنگ نزده... سفیر سوئد فراخوانده شده... و من در انسخده...درحالیکه سیلور فیش های اتاقم در سوئد هر روز بزرگ تر و بزرگتر میشوند...
نه انگار وضعیت خوبی نیست...
سکوت لحظه های فراری من روی تیک و تاک ساعت دیواری ،
گاهی دلخراش تر از رپ خوانی خروس های همسایه است...
یکشنبه بود
دوباره
تولد من
.
.
.
روزهای سرشار من این روزها، به دنبال سکون اند و نه دیگر عبور...
خسته اند و نه دلزده... زنده اند و نه پویا... انگار...به دنبال سکون اند و نه دیگر عبور...
زمان زمان... اهمیت زمان را درک کرده ام انگار... مدت زیادی نیست اما مهمتر از زمان فضا است... فضایی که مرا به درون پرتاب میکرد و فضایی که مرا سوق داد به برون...
این دو را انگار به چشم دیده ام... زمان و فضا و شاید همان مکان...
خدایا ازت ممنونم
کمکم کن....
Read between the lines of what's
Fucked up and every things all right
Check my vital signs to know I'm still alive
And I walk alone
I walk alone I walk alone
My shadow the only one that walks beside me
My shadows hearts the only thing that's beating
Sometimes I wish someone out there will find me
Till then I'll walk alone
I walk alone
.
نمیدانم بر سر روزهای این روزهای من چه آمد که یکشنبه و جمعه را به هم گره زد
و آنقدر یکشنبه ها را کش داد تا دوباره برسد به غروب تنگ جمعه...
من دلتنگ یکشنبه ی دیدنت هستم و ...
و یک روز جمعه ی آبان که دو سال بودنمان را به هم پیوند بزند...
من نمیدونم آیا وبلاگم حذف شده یا نه؟؟
برخی از دوستانم میگن که این وبلاگ حذف شده... اما من خودم میبینمش... چرا؟!!
سال نو مبارک![]()
اصلا هم عجیب نیست که آدم ساعت ۱.۱۵ شب هوس بستنی بکنه و زیر پتو و در یک شب سرد سوئدی بستنی توت فرنگی بخوره...
به به !
دارم میرم...
یه جای دیگه... واسه یک هفته...
میگم : you know what, I dont understand the points of Alice
میگه:Me too, just getting a smile to show that I understand