اعتراف میکنم که وضعیت خوبی نیست... نه اصلا وضعیت خوبی نیست...

هوا تاریک و گرفته است...پنیر های اولد آمستردامم تمام شده اند...سفارت بریتانیا اشغال شده...

لئونور زنگ نزده... سفیر سوئد فراخوانده شده... و من در انسخده...درحالیکه سیلور فیش های اتاقم در سوئد هر روز بزرگ تر و بزرگتر میشوند...

نه انگار وضعیت خوبی نیست...

 

سکوت لحظه های فراری من روی تیک و تاک ساعت دیواری ،

گاهی دلخراش تر از رپ خوانی خروس های همسایه است...

یکشنبه بود

دوباره

تولد من

.

.

.