الحق که قدر بازیگری است این انسان دو گوش !
پی رنگ...شخصیت...
بازی...گفتگو...صحنه....
فردگرایی...لیبرالیسم...
نژادپرستی...ماده گرایی...
سرمایه داری...محافظه کاری...
مصرف گرایی...سوسیالیسم...عینی گرایی....
نقاب محوری...

و....
اینها هستند...این همان نظام قانون مندی است که به دنبالش بودیم...!
این همان چهارچوبی است که ساختیم بر پایه بازیگری...ابهام...
نظامی تلویحی و نقاب مند!!
ابزارهای تفسیری....

لعنت بر این رمزهای غیر ملفوظ...
لعنت....
همنوع کیست...اصلا چیست...؟!
جهان عینی یعنی چه؟؟؟
یعنی نقاب...دروغ...نیرنگ...و....
عدم صراحت....عرف و تعارف...
باور کن سرکاری است...حتی وجودت...!
خود به زانو درآمده ایم...و درین حال به زانو میکشانیم...
خسته نشدیم...؟
بالا نیاوردیم...؟!
وکالت حق را پذیرفته ایم حال آنکه موکل را له کرده ایم...!
دست بردار جهل...
من که خواستم دانایی پیشه کنم...
دست از سرم بردار....
دروغ دروغ...خجالت نکش....دین هم که داری...
انتصابا(انتسابا) یا انتخابا انسان هم که هستی....!!
به آیینه نگاه کن...این چهره را میشناسی...؟!
یادم میآید میگفتند من هبوط کردم...
اما حالا میفهمم دروغ گفتند...این را هم دروغ میگفتند!
من سقوط کردم...
قبل و بعدش را نمیدانم...
میدانم که اکنون سقوط کردم...
آره...!!
"آن زمان که گفتی برآنی که جانشینی برای خودت بسازی" فکر اینجایش را نکرده بودی...
"و آنهنگام که فریاد برآوردند که باز میخواهی موجودی خلق کنی که دنیا را به گند کشد..."
بی تردید گفتی : "من میدانم رازی که شما نمیدانید..."
هنوز رازت فاش نشده...اما....
اما به حرف فرشتگان رسیدی....
دروغ لازمه چیست؟؟
نمیدانم اما میدانم که ....لازمه هرکاری دروغ است...!
تو حتی از خود نیز می هراسی...از خود می گریزی...
و حتی نقابها دیگر پاسخگویت نیست...
خب چه کنم...؟!
لازمه مصلحت اندیشی و محافظه کاری...همان نقاب کاری است...این را در گوشت فرو کن...
تکرار تاریخ گویی....
آری... تاریخ تکراری است !!
حالم از تشخص و شخصیت و شاخص و مشخص و شخص بهم میخورد...
مثلا میخواهی نوگرایی پیشه کنی...؟
تغیر...تناسخ...استحاله...دکور...آراستگی...جلوه گری...

گویی فرزندان پروتئوس و سیرسه سراسر زمین را گرفته اند...
و اولیس هنوز سرگردان است و عشق سیرسه را در خود دفن کرده....
تظاهر برای هیچ و پوچ...
سلطه بیرون بر درون...
جادوگری را به حد اعلا رسانده ای...
بله خب...!
اینجا بازار صورت فروشان است..
صورتکها ارزان ...و بیش از مردمان است...
اینجا دنیای ماست...صحنه ای بس جمیل...
اینجا اوج مردگی است...اوج مدلها...و ...
اینجا مردان و زنان صدچهره می پیوندند...
و فرزندان مرگ از هر سو زبانه میکشند...
اینجا زندگی یعنی تغییر لباس موقت...!
واقعیت اینجا این است...
حق را اگر یافتی سلام مرا نیز برسان...!
بس کن! زندگی شیرین است...
مهربانی هست...سیب هست....!!
تازه تا شقایق هست زندگی هم باید کرد...!!

بازهم دروغ بگو...اول از همه به خودت....
فقط بگو...
ساکت شو ! خوابم می آید...
با نقاب یا بی نقابش را نمیدانم فقط میخواهم بخوابم...



پ.ن:  بزرگترین فضیلت٬ گویی وارونگی خویشتن است...!

پ.ن:خداوکیلی...!
خداشاهده راست میگم...!
آری٬ خداوند نیز شهادت میدهد...
آنهنگام که اندامت نیز به درستی شهادت دهد...
آنگاه به راستی وجودت بخند...بلند بخند...!


بعد نوشت: این چهره ی من ٬تو  و ما نیست...
این سلطه ی  روزگار بر من٬ تو  و  ما است....!