هر آمدنی را رفتنی ست...
مهم نیست کی..کجا...چه طور...چگونه...
مهم فاصله آمد و رفت است...
او به دنیا آمد٬ کار کرد و مرد...(این جمله ای ست که هیدگر در مورد افلاطون گفت...)
همیشه دوست دارم منم اینطور باشم...
بعضی از ما آدمها به دنیا می آییم و......و میمیریم...
تو این دنیا خیلی چیزا یاد گرفتم...
خیلی ها به من نزدیک بودند و خیلی ها هم دور...
همیشه سعی کردم راست برم...
ولی این دنیا وانموده... بود
من سعی کردم وانموده... نباشم
نمیدونم موفق بودم یا نه...
اما این نوشته ها و عکس ها بخشی از وجود منه...
من امیدوارم ٬گاهی به شدت امید و اشتیاق رو حس میکنم...
تو اینجا خیلی از دوستان به من لطف داشتند...
تو اینجا گاهی نالیدم....
گاهی گریه کردم...خندیدم...از دنیای اطرافم گفتم...از خوبی ها و خوشی هام...از دغدغه هام...به امید اینکه چشمها و گوش هایی هستند...که مرا ببینند و بشنوند....
دوستان زیادی رو هم دیدم و شنیدم ...
اینجا گاهی حس کردم که لحظه ای در وطن بسر میبرم...
خانه وجودی خودم...
حال آنکه که ما بی وطنیم...
در جهانی بی زمان... که هستی مان را فراموش کرده ایم...
دوست داشتم آخرین پست رو بدون فلسفه بافی بنویسم...
اما...
اما نشد ....
اینجا گاهی با خدا گفتم...
اما گاه کلمات به من پشت کردند...
و گاه "خدایی که درین نزدیکی ست..."
گاهی با کلمات عکس گرفتم
گاه با عکس نوشتم... 
گاهی نقاشی کردم...
گاهی بردم...گاهی باختم...
شاید اینجا درست مثل دنیای واقعی بود...کوچک شده...
شایدم بخشی از دنیای واقعی امروزی ست...
به هر حال آنچه که هست... هنوز هست...
و این من بودم...
و هستم با اندیشه ها...علایق ...ویژگی ها...خواست ها و....
و همچنان به دنبال امری مقدس...
امری که از دین جدا شده و کهن تر از هر دینی است.....







از دوستان خوبم سپاسگزارم...
اگر شایدی جلوی آخرین درود باشد٬ باز هم درود خواهم گفت...
کوتاهی ها و کم لطفی های من رو ببخشید...
شاید روزی دیگر درینجا نفس بکشم...شاید...

باسپاس...
آخرین بدرود.......