روزها گذشتند با کلمات...

کلماتی که از پس معنا بر نمی آیند

اما خاطره می آفرینند...

تلخ و شیرین

خوب و بد...

و لحظات چون بار گرانی

بر چشم خسته ام فشار می آورند...

 خفیف ترین دلخوشی ها

نرم نرمک روحم را فریب میدهند...

روحی که دیر زمانی دچار تنهایی بوده...

و شادمانی کوچکی قلبم را اشغال می کند

 زمان وارونه میشود...

گذشته حال را تحمیل میکند

و حال گذشته را... 

و آینده ای نیم رنگ روبروی من است...

آری..ماجرای آینده..

نفس پیش پا افتاده...

جریان زمان

لحظه های کامل

 تراکم خاطرات

و تجربه احساس درون آینده...

بازی با کلمات خاطره می آفریند

اما خاطره کشی نکنیم...

باید گذاشت و گذشت...