باید گذاشت و گذشت...
روزها گذشتند با کلمات...
کلماتی که از پس معنا بر نمی آیند
اما خاطره می آفرینند...
تلخ و شیرین
خوب و بد...
و لحظات چون بار گرانی
بر چشم خسته ام فشار می آورند...
خفیف ترین دلخوشی ها
نرم نرمک روحم را فریب میدهند...
روحی که دیر زمانی دچار تنهایی بوده...
و شادمانی کوچکی قلبم را اشغال می کند
زمان وارونه میشود...
گذشته حال را تحمیل میکند
و حال گذشته را...
و آینده ای نیم رنگ روبروی من است...
آری..ماجرای آینده..
نفس پیش پا افتاده...
جریان زمان
لحظه های کامل
تراکم خاطرات
و تجربه احساس درون آینده...
بازی با کلمات خاطره می آفریند
اما خاطره کشی نکنیم...
باید گذاشت و گذشت...
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۷/۰۱/۰۶ ساعت 15:21 توسط ماندالا
|