روزهایی که گذشت ٬ امتداد را نقاشی می کردم.....
اما با سویه ای دوگانه : ترس و امید...  
در ابعاد خیالم ٬ واهمه های تو خالی را تیک می زدم...
خواست های طولانی ام را چک میکردم......... 
اما می دانی ؟
این روزها جهانم بزرگتر شده...
نگاهم بلند تر شده...
و صدایم قوی تر...
از ورای دیوارها میگذرد..... 
و صدها خواست دیگر...
با اراده ای بزرگتر...و انتظاری افزون تر٬ هدیه من است......
آرزوهایم انتزاعی تر شدند...
منتزع از چشم های اطرافم...
خوشحالم......
روزهایی که رفتند ٬ سکوتی مرا در میان تنبلی هایم تکان می داد....
اما هیچگاه نمی دانستم سکوت هم صدا دارد....!


 
                                         
ـ تقصیر من چیست که کاغذ دو بعد دارد.....؟!