ستاره ها را خوشه خوشه بر دیوار دلم میآویزم...میخواهم تولدم را جشن بگیرم........میخواهم باشم...میخواهم دوباره خود را بیآغازم.......میخواهم تمام دیده ها و شنیده ها و دانسته هایم را نادیده بگیرم...و کودک شوم..........میخواهم خنده های قاه قاه کودکی ام را ٬ با خنده های گاه گاه جوانی ام عوض کنم......میخواهم هزار بار در کنار تو بودن را نقاشی کنم و بر دیوار دلم بکوبم......میخواهم شمعی بر تاریکی وجودم روشن کنم........فوتش نمیکنم........میخواهم شادیهایم را قاچ قاچ کنم و با شیرینی کودکی ام درآمیزم......میخواهم سادگی و زیرکی کودکی ام را به روبان موهایم گره بزنم...... میخواهم خوابهای رنگی کودکی ام را عاریه بگیرم.....دوست دارم از آن بالا پائین بیایی و به وسعت ایمانم گسترده شوی و بگویی چقدر دوستم داری ...و بپرسی چقدر دوستت دارم؟ و من در پاسخ٬ همچون کودکی انگشتان دستم را نشانت دهم و بگویم: ۵ تا...۱۰تا........دوست دارم دوست داشتن را فریاد بزنم....... دوست دارم نگاه های پاک و کودکانه را هدیه بگیرم.....میخواهم باشم....میخواهم دوباره خود را بیآغازم...