بعد ازظهری پائیزی......................کنار سطل آشغال/روی صندلی پارک/زیر کاپشنی کهنه/زیر آسمانی یخ زده......پاهایش را جمع کرد.....چشمانش را بست.....با دمی سرد و بازدمی ابری.....به خواب رفت...... در حالیکه آرزوی روز تو را داشت................ بعدازظهری پائیزی.......................کنار شومینه/روی کاناپه/زیر پتو/زیر سقفی مطمئن......چشمانت را بستی.....با دمی گرم و بازدمی آتشین٬ به خواب رفتی.......... در حالیکه آرزوی روز دیگری را داشتی......!