من مجموعه ای از رنگهایم
همچون بادبادکی رنگین
اما خوشبخت تر...
همچون خنده ای مصنوعی
اما مهربانتر
 ای باد بی خانمان!
تو تنهاترین بی رنگی..
اما من سراسر رنگم.....
از یکرنگی ات چه سود می بری؟!
دنیا٬ بودن را تکیه گاهی برای جلوه کردن می شمارد...
در دنیایی که هرکس نقش دیگری را بازی می کند
و هیچ کس نقش خودش را بلد نیست...
از یکرنگی ات چه سود می بری؟!
مردمی که چشمانشان گرسنه تر از گنجایش معده شان...
و کنجکاویشان بیشتر از ظرفیتشان......
برای همه چیز آغوش می گشایند٬ اما آغوششان خالیست....
ای باد بی سرانجام
از یکرنگی ات چه سود می بری؟!
در میان مردمی که بودن را بهانه ای برای جلوه کردن میشمارند...
زیرا جلوه کردن همیشه بر بودن پیروز میشود...
چرا؟!