مادرم میگفت: چه باحوصله ای
پدرم میگفت: چه حوصله ای
خواهرم میگفت: چه حوصله ای داری تو
برادرم میگفت: عجب حوصله ای

حالا... 

من ماندم و حوصله ی انگشتانم که سر رفت!