off
انگار خورشید مُرده...
کی خورشید رو خورده؟
.
.
و من ناامیدی نابی را نفس میکشم و
دلخوشی های کودکانه ای را تعارف میکنم
و خودکارهایم را با همه ی ادعا پنهان کرده ام
تا شاید محکم تر از دیروز به دیوارهای خانه لبخند بزنم...
.
.
دیشب هم شبِ سیاه خوابهای سفید می دید
و من با خاطره خورشید به خواب رفتم...
امروز اما...
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۸۸/۰۳/۳۱ ساعت 23:8 توسط ماندالا
|