برخ ۱۰ رفت و ۱۱ آمد....
دستهایم خواب میروند...
و انگشتهای بلندم بی حوصله اند...

دعا میکنم به خدایی که ۱۶سال است چشم گذاشته...

و من٬ خسته از دویدنها٬ کفر میگویم...