.
.
.
.
.
.
.
آنزمان که یعقوب با فرشته کشتی می گرفت٬
"گوگن" پای دیوار بدویان مشغول موعظه بود...
و هنوز نمی دانست که در طلا و کثافت غرقیم...
که اگر می دانست ٬هاله های قدسی را با زوزه ی گرگها همقطار می کرد...
زودگذر نیست٬ ماندنی است...
دیگر لازم نیست آگاهانه "مونش" شویم
و از سر تفنن جیغ بکشیم...!
حالا میتوان واقعا "نولده" شد و به هرچه بوده و هست دهن کجی کرد...
و همچون "بکمان" عزیمت را در یک مستطیل چاپاند ...
و یا همچون "مودلیانی" زبان به دهان گرفت و سکوت مرگبار را در لبهای دوخته ی خانم رزا داگلی بهترین حاضر جوابی دنیا دانست...
حالا میشود "دوناتللو"ی کله کدو را را در میان وحوش فهمید
و یا قالی ایران را تنهاترین منجی دانست....
می دانی تقصیر من و تو نیست....
ایسمها طبیعت گریزند و بی رحم...
آنزمان که دنیاییان در طول هم بودند٬من و تو نبودیم
وحالا که در عرض همیم در کنار هم نیستیم ..
عمرها کوتاه اند...
اینجا دیگر مال توده مردم نیست...
سر در نمی آورم...؟
خلق و فهم هردو تخصصی شده اند...
فاصله زیاد است
آری...زیاد...
اینجا همه چیز چندین بعد دارد...
هرکه چشم داردکه نمیتواند بفهمد...!
فهمیدن٬پدر سوختگی میخواهد و قوه روشنفکری...!
لاقل آزاده باشیم" ؟!
کاش میشد...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
آنزمان که یعقوب با فرشته کشتی می گرفت٬
"گوگن" پای دیوار بدویان مشغول موعظه بود...
و هنوز نمی دانست که در طلا و کثافت غرقیم...
که اگر می دانست ٬هاله های قدسی را با زوزه ی گرگها همقطار می کرد...
زودگذر نیست٬ ماندنی است...
دیگر لازم نیست آگاهانه "مونش" شویم
و از سر تفنن جیغ بکشیم...!
حالا میتوان واقعا "نولده" شد و به هرچه بوده و هست دهن کجی کرد...
و همچون "بکمان" عزیمت را در یک مستطیل چاپاند ...
و یا همچون "مودلیانی" زبان به دهان گرفت و سکوت مرگبار را در لبهای دوخته ی خانم رزا داگلی بهترین حاضر جوابی دنیا دانست...
حالا میشود "دوناتللو"ی کله کدو را را در میان وحوش فهمید
و یا قالی ایران را تنهاترین منجی دانست....
می دانی تقصیر من و تو نیست....
ایسمها طبیعت گریزند و بی رحم...
آنزمان که دنیاییان در طول هم بودند٬من و تو نبودیم
وحالا که در عرض همیم در کنار هم نیستیم ..
عمرها کوتاه اند...
اینجا دیگر مال توده مردم نیست...
سر در نمی آورم...؟
خلق و فهم هردو تخصصی شده اند...
فاصله زیاد است
آری...زیاد...
اینجا همه چیز چندین بعد دارد...
هرکه چشم داردکه نمیتواند بفهمد...!
فهمیدن٬پدر سوختگی میخواهد و قوه روشنفکری...!
لاقل آزاده باشیم" ؟!
کاش میشد...
.
.
.
.
.
.
.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۷/۱۰/۱۸ ساعت 18:15 توسط ماندالا
|